حرف هایی بر ای نشنیدن

فرهنگ را بشناسیم، فرهنگ را دوست داشته باشیم

حرف هایی بر ای نشنیدن

فرهنگ را بشناسیم، فرهنگ را دوست داشته باشیم

حرف هایی بر ای نشنیدن
پیام های کوتاه
آخرین نظرات

این حرفها که می زنم معنیش این نیست که من بلدم یا خوبم، بلکه دردی است که بر سینه ام نشسته است و امانم را بریده است.

خواهشی دارم.

از همه دوستان و آشنایان و بعضا همکاران؛ (به زبان التماس) تو را به به خدا کار فرهنگی نکنید.

شاید در نگاه اول مضحک باشد ولی اگر کمی بیاندیشیم گریه همه مان را در خواهد آورد.

بهتر نیست در مملکت اسلامی به جای پرداختن به کارهای فرهنگی و تبلیغی رو بیاوریم به خودسازی و تذهیب نفس....(بعضیا)

بهتر نیست به جای نوشتن طرح های میلیاردی و بردن سودهای میلیونی قدری به فکر آخرتمان باشیم.

حاج فلان که بعضی تو را پرچم دار عملیات فرهنگی کشور می دانند. به کجا چنین شتابان.

با پول پخش کنی دردی از مردم ما دوا نمی شود که هیچ دردی هم اضافه می شود. آن چهارتا جوانی که می خواستند برای رضای خدا کار اثر گذار کنند از دست می روند و بازرگان می شوند.

جلسه پشت جلسه که فعالان فرهنگی بیایند و طرح بدهند برویم انجام بدهیم و پولش هم به حمد خدا نقد است... این چه ادبیات زشتی برای کار کردن است.

به خدا راه را گم کرده ایم.

می پرسی چرا آقایان فلان ارگان همه قلمبه شده اند؟

پاسخ می دهند از بس برنج تایلندی خوردند...

حالا هم اینقدر پول بادآورده در نیاورید که این بچه ها با باد پر بشوند بگذارید کمی نوآوری کنند. کورشان نکنید.

آقای هالیود با نامردی تمام ریشه عفت و حیا و خانواده را در دنیا به آرامی می خشکاند. بعد ما با چهارتا پوستر جهت دار غیر حرفه ای و غیر اصولی می خواهیم مقابل عملیات فرهنگی آنها بایستیم.

به خدا این جنگ با دفاع مقدس فرق می کند.

من منکر نیت خالص نیستم ولی در جنگ ما هم نیت خالص داشتیم و هم نبوغ نظامی که هیچ کس منکر آن نیست.

ولی در جنگ فرهنگی، شده ایم نوشخوار کننده آنچه در بیست سال پیش دشمنانمان داشته اند.

کمی فکر هم خوب است.

بعضی حرفها را نمی شود زد. ولی تو را به خدا ببینید بر سر طرح های کلان فرهنگی کشور چه آمد.

من هم مقصرم شما هم مقصرید همه مان مقصریم ...ولی چون طاقتم سر آمد رها کردم. تنهایی نمی توان مبارزه کرد.

هیچکس از 3000 میلیارد طرح تحول اجتماعی سخنی به میان نیاورد و نمی آورد چرا؟

هیچکس نگفت مجموعه های فرهنگی که با پول بیت المال با عنوان سرمایه گذاری فرهنگی ایجاد شد چگونه کارایی اش را تغییر داد و برای شخص و اشخاص پول های کلان آورد.

درد من یکی دو تا نیست.

حاج فلان

از شما انتظار ندارم...

موازی کاری تا کی.

کار تکراری تا کی

بروشور 6 لت روی کاغذ 200 گرم تا کی؟

زندگینامه شهید به صورتی تکراری تا کی؟

رفتار شهدا چه شد؟

وصیت نامه چه شد؟

منش چه شد؟

هرمجموعه ای خودش وظایفی دارد. نمی گذاریم خودش انجام بدهد که نمی توانند بکنند.

خوب ما برویم کمک آنها نه اینکه بشوم رقیب و نظیر آنها

به خدا اگر این روش فرماندهان دفاع مقدس بوده باشد.

حیف که بعضی حرفا دشمن شاد می کند وگرنه می دانستم چگونه حرف بزنم که عالمی خبر دار بشوند. ولی اینجا صرفا دردودلی کوتاه است. خدا کند روزی کاسه صبرم لبریز از بعضی مدعیان بی خودی نشود که آنروز با ذکر سند و تاریخ گندها و مسخره بازی های خیلی را خاطره وار خواهم نوشت.

من مدیر شبکه عرضه/ او مشاور وزیر... / رییسم .............

اتاق من / دور یک میز بزرگ.

من: ما برای هدیه روز مادر بهترین جنس چادر را وارد می کنیم.

مشاور: ما می خواهیم

من:هر قواره می شود 55 هزار تومان خالص

مشاور: حق من چه می شود

من : حق شما؟

مشاور: من باید وزیر را قانع کنم که خرید صد میلییونی کند.

من : خوب اگر درست است وظیفه ات این است

مشاور: نمی دانم . من روی هر چادر 10 درصد می خوام

من: ما یک تشکیلات نیمه دولتی محسوب می شویم/ سود دهی نداریم

مشاور:خبر بدهید.......

اتاق رییس...

من : وزارت .... چادر می خواد ولی مشاورش می گه منم سهم می خوام

رییس : اشکال نداره اینا طبیعه شما در طرح هات همیشه 10 درصد برای چنین موقع هایی بزار اگر گرفتند بده اگرم نه خوب بزار توی صندوق خودمان.

من:کاغذ داری

رییس: می خوای گزارش بدی

من: نه ...

یک خط نوشتم: اینجانب .... به دلیل عدم آشنایی با کار عرضه از سمت خود استعفا می دهم

و همان روز خداحافظی کردم

سود کردم.

و الان در بهترین جایی که از نظر اداری می توان کار کرد مشغول فعالیتم.

(کمی آرام شدم)

و خدا آگاه است...

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۱ ، ۰۹:۳۵
بیژن لطفی

تصویر سربه بالین مادر بزرگوار شهید کشوری بر موتور جامانده از بالگرد فرزند رشیدش. 

هیچ وقت این لحظه را فراموش نخواهم کرد وقتی چهره حیرت زده مادر شهید به قابی که در بالای این جسم گذاشته شد چه ارتباطی برقرار کرد و فضا چقدر حزن آلود شد.

دردو دیوار موزه دفاع مقدس کرمانشاه گریه می کردند و هیچکس توان ادای هجایی نداشت.

مادر شهید گریه کرد، سر بر بالین موتور پرنده پسرش گذاشت و بعد از لحظه ای گفت: صدها همچون پسر من فدای اسلام.

بروی ویلچر خودش کمر راست کرد و با تبسمی عجیب گفت: من را ببرید پیش عکس های پسرم.

ما می رفتیم و گریه می کردیم و به استواری این مادر نگاه می کردیم...

خداوند مادران و پدران شهدا را صبر عطا فرماید. و حقشان را بر ما ببخشاید.

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۱ ، ۱۲:۱۱
بیژن لطفی

اندر حکایت توقف ثبت نام مسکن مهر پردیس...

در تاریخ 9 خرداد بود که مدیر عامل شهر پردیس اعلام کرد و همه خبرگزاری ها آن را رسانه ای کردند: 

(مهدی هدایت در نشست خبری در خصوص آغاز ثبت نام مسکن مهر در شهر جدید پردیس اظهار داشت: مرحله اول ثبت نام مسکن مهر در سال جدید از 16 خرداد آغاز می‌شود و در فاز اول ساخت 80 هزار واحد در فروردین ماه امسال شروع شده است. در مرحله اول 40 هزار واحد را ثبت نام خواهیم کرد)

متوجه شدیم تا 23 خرداد تعداد 30 هزار نفر ثبت نام کرده اند. خیلی به امید اینکه تا 40 هزار نفر ثبت نام می شوند و از طرفی تا 16 تیر مهلت دارند. برای ثبت نام مراجعه کردند.

امروز 24 خرداد ماه(با زمانش مشکلی نیست) ساعت 11 وقتی شما به ادارات پست مراجعه می کردید در خصوص مسکن مهر ، چشمان شما را هدایت می کرد به سمت کاغذی که در آن نوشته بود:

خطا در ورود اطلاعات؛ سقف 35000 نفر تکمیل شده است...

نمی دانم چرا همیشه در کشور ما میزان داشته ها با واگذاری ها یکی نمی شود.

*نمی دانم چرا 3000 میلیارد پول مردم پرواز می کند و بعضی با افتخار لبخند می زنند و از خوبی هاشان می گویند.*

نمی دانم چرا شهردار پردیس می گوید 40 هزار واحد ثبت نام می کنیم و یهو در روز 24 خرداد این عدد می شود 35 هزار تا... کجا می رود؟ چه می شود؟

نمی دانم چرا بیمه دولتی ایران اختلاس می کند و ... (اونا هیچی نمی گن)

؟؟؟

نمی دانم چرا از هیچکس حرفی راجع به معاون اول نمی زند

و هزاران نمی دانم دیگر.

به خدا در پیشگاه خدا مسئولیم.


۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۱ ، ۰۹:۱۰
بیژن لطفی
این بار هم دل غمدیده پیر خواهد شد
در بند فکر و خیالت اسیر خواهد شد
این جمعه ها چقدر شبیه همند آقا جان
حالا بیا که جمعه کمی دیر خواهد شد

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۱ ، ۰۰:۲۶
بیژن لطفی

خوشا کسی که وجود و دلش جلا دارد

اگرچه اهل زمین، خاطرش بلا دارد

دلم خوش است بر زمین و زمینیان زیرا

اگر چه کوچک و خار است، کربلا دارد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۱ ، ۰۰:۲۱
بیژن لطفی

وقتی صدای اذان می رسد به گوش


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۱ ، ۲۰:۴۶
بیژن لطفی

شعری خواندم از شاعری محترم

زیبا به چشم آمد... ادامه اش دادم

شعر ایشان در وبلاگشان(http://ghazalzemestan.persianblog.ir/)

و ادامه:

هر شب که آغوشت شود بالین گرم من

تا صبح صهبا خواب راحت می کند چشمم

در مسجد و هر خانه یا در این خیابان ها 

تنها تویی این را رعایت می کند چشمم

با دست با پا با تمام خود تو را خواندم

بشنو مرا دارد صدایت می کند چشمم

دنبال رخسارت نبودم تا کنون اما

بوی نگاه تو هدایت می کند چشمم

تنها نگاهم محو دیدار جمالت نیست

بر قلب و روح و جان ولایت می کند چشمم

بگذار تا این جمله را صد بار بنویسم

آنقدر خوبی ک . که لکنت می کند چشمم



۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۱ ، ۰۹:۱۰
بیژن لطفی
چه امیدی به در بسته که بازش نکنند

یا گل سرخ پر از غنچه که نازش نکنند


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۱ ، ۰۸:۳۴
بیژن لطفی
من ز دست دل خود سخت به پای تو شدم
چشم بنداز ببین نغمه سرای تو شدم
من دیوانه چه فهمی ز رهایی دارم
باز بگشای قفس را به هوای تو شدم

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۱ ، ۰۷:۴۹
بیژن لطفی

دستان کوچک من را ببین تو ای بابا


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۱ ، ۰۷:۴۰
بیژن لطفی